غزل شمارهٔ ۷۵۶
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیستلغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست
بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهدرفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست
تشویش انتظار قیامت قیامت استما را دماغ این همه ابرام ناز نیست
مژگان بههرچه بازکنی، مفت حیرت استعشقهوس، همیندوسهروز است،باز نیست
گر محرم اشاره مژگان او شویدر سرمه نغمهایستکه در هیچ ساز نیست
بیاخثیار حیرتم، از حیرتم مپرسآیینه است آینه، آیینهساز نیست
زیر فلک به کاهش دل ساز و صبرکندرکارگاه شیشهگران جز گداز نیست
نقصان آبروکش و نام گهر مبرسوداگر جهان غرض امتیاز نیست
جز همت آنچه ساز جهان تنزل استباید نشیب کرد، تصور فراز نیست
ما عجزپیشهها همه معشوق طینتیملیک آن بضاعتیکه توانکرد، ناز نیست
سودای خضر، راست نیاید به تیغ عشقایثار نقد کیسهٔ عمر دراز نیست
عجز نفس چه پرده گشاید ز راز دلما را نشاندهاند بر آن در که باز نیست
بیدل گداز دل خور و دندان به لب فشاربر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست