گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وست۱۳ بیت
از میانش مو به موی ناتوانان جستجوستاز دهانش تا دهان ذره محوگفتگوست
در دلش میل جفا نقش است بر لوح نگیندرلبش حرف وفا بیرون طبع غنچه‌بوست
خلق‌گردان یک سرتسلیم‌،‌کو فقر و چه جاهموچوبالد پشم باشد پشم چون بالید موست
خواه دا‌غ حیرت خود، خواه محو رنگ غیردیدهٔ ما هرچه هست آیینهٔ دیدار اوست
در خرابات حقیقت هیچ کار افتاده‌ایمپای‌ما پای‌خم است‌و دست‌ما دست‌سبوست
بسکه نقش امتیاز از صفحهٔ ما شسته‌اندساده چون زانوست‌گرآیینه با ما روبروست
ذکر تیغت در میان آمد دل ما داغ شدتشنگان را یاد آب آتش‌فروز آرزوست
شوخی جوهرگریبان می‌درد آیینه راخار در پیراهن هرگل‌که بینی بوی اوست
با قناعت ساز اگر حسرت‌پرست راحتیبالش آرام گوهر قطره‌واری آبروست
اشک اگر افسرد رنگ نالهٔ ما نشکندسروگلزار خیالت بی‌نیاز آب جوست
شعلهٔ داغی به‌کام دل دمی روشن نشدلالهٔ باغ جنون ما چراغ چارسوست
عمرها در یاد آن‌گیسو به خود پیچیده‌ایمگر همه ازپیکرما سایه بالد مشکبوست
شکوهٔ‌خوبان مکن بیدل‌که‌در اقلیم‌حسنرسم وآیین جفا خاصیت روی نکوست