غزل شمارهٔ ۶۷
خاکسار تو تپیدن کند آغاز چراجرس آبله بیرون دهد آواز چرا
جذب حسنتگره از بیضهٔ فولادگشوددیدهٔ ما به جمال تو نشد باز چرا
گرد ما راکه نشستهست به راه طلبتبه خرامی نتوانکرد سرافراز چرا
دل بهدست تو وما ازتو، دگر مانعکیستخودنمایی نکند آینه آغاز چرا
سیل بنیاد حبابست نظر واکردنهوش ما هم نشود خانه برانداز چرا
ساز بیتابی دلگرنه عروج آهنگ استنفس از نیم تپش میشود آواز چرا
گرنه سازیست یقین رابطهٔ هر بم وزیرشکوه شد زمزمهٔ طالع ناساز چرا
بینگاهی اگر از عیب و هنر مستغنیستحیرت آینه دارد لب غماز چرا
آتشی نیستکه آخر نشود خاکسترپی انجام نمیگیری از آغاز چرا
نیست جز خودشکنی دامن اقبال بلندآخر ای مشت غبار این همه پرواز چرا
بیدل آیینهٔ معشوقنما در بر تستاین نیازیکه تو داری نشود ناز چرا