گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نست۱۲ بیت
درخور غفلت نگاهی رونق ما و منستخانه تاریک است اگر شمع تأمل روشنست
چیست نقد شعله غیرز سعی خاکستر شدنسال و ماه زندگانی مدت جان‌کندنست
دل به سعی‌گریهٔ سرشار روشن‌کرده‌ایماین چراغ بیکسی را اشک حسرت روغنست
خامکار الفت داغ محبت نیستمهمچوآتش سوختن از پیکر من روشنست
ساغر عشرتگه می‌گیرد،‌که در بزم بهارهمچو مینا شاخ‌گل امروز خون درگردنست
ننگ تصویریم از ما، جرأت جولان مخواهاینقدرها بس‌که پای ما برون دامنست
هیچکس بر معنی مکتوب شوق‌آگاه نیستورنه جای نامه پیش یارما را خواندنست
نور بینش جمله صرف عیب‌پوشی‌کرده‌ایمشوخی نظارهٔ ما تار چشم سوزنست
طبع روشنیم دهد از دست‌، ربط خامشیازپی حبس نفس آیینه حصن آهنست
بشکنم دل تا شوم با رمزتحقیق آشناشخص هم عکس است تا آیینه دردست منست
ضبط بیباکی‌ست درکیش جنون ترک ادببی‌گریبان دست من پای برون از دامنست
جزتأمل نیست بیدل مانع شوق طلبرشتهٔ این ره اگر داردگره‌، استادنست