گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نست۱۰ بیت
با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونستهمچو درد از دل برون جوشیدنم پیراهنست
سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماستدرطریق سرکشها خاک‌گشتن هم فنست
عافیت‌گم‌کردهٔ تا چند خواهی تاختنهوش اگرداری دماغ جستجویت رهزنست
رهنورد عجز را سعی قدم درکار نیستشمع را سیرگریبان نیز از خود رفتنست
لاله‌زار دل سراسر موج عبرت می‌زندهرگل داغی‌که می‌بینی شکافت‌گلخنست
اختیاری نیست‌گردش از نظرها نگذرددر تماشاگه عبرت چشم ما پرویزنست
وحشتی می‌باید اسباب جنون آماده استصد گریبان‌چاکی‌ات موقوف چین دامنست
چشم برهم نه اگرآسوده خواهی زیستندر هلاکتگاه امکان ربط مژگان جوشنست
خوشه‌پردازی نمی‌ارزد به تشویش دروزندگی نذر عزیزان‌،‌گر دماغ مردنست
بیدل از بس در شکنج لاغری فرسوده‌ایمناله و داغ دل خون‌گشته طوق وگردنست