گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهشکست۱۱ بیت
هوس ‌به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکستز عافیت قدحی داشتیم آه شکست
ز خیره چشمی حرص دنی‌ مباش ایمنکه خلق ‌گرسنه بر چرخ قرص ماه شکست
در این جنونکده‌ شرمی‌ که هر که چشم‌ گشودبه چاک‌.جیب حتا دامن نگاه شکست
چه ممکن است غبارم شود به حشر سفیدبه سنگ سرمه‌ام آن نرگس سیاه شکست
حق رفاقت یاران بجا نیاوردمبه پا یک آبله دل بود عذرخواه شکست
قدم شمرده گذارید کز دل مایوسهزار شیشه درین دشت عمرکاه شکست
هوس دمی‌ که نفس سوخت دل به امن رسیددمید صورت منزل چو گرد راه شکست
شکوه قامت پیری رساند بنیادمبه آن خمی‌که سراپای من‌کلاه شکست
هلاک شد جم و خمیازه‌های جام بجاستبه مرگ نیز ندارد خمار جاه شکست
چو شمع غرهٔ وضع غرور نتوان زیستسری‌که فال هوا زد قدم به چاه شکست
به‌گرد عرصهٔ تسلیم خفته‌ای بیدلتو خواه فتح تصور نما و خواه شکست