غزل شمارهٔ ۶۵۷
بیتو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکستشیشهٔکهسار درگرد صدا خواهد شکست
خار خار حسرت دیدار توفان میکندصدنیمژگاننگه دردیدههاخواهدشکست
حیرتی زان جلوه ستازد به میدان خیالقلب مژگانها همه رو بر قفا خواهد شکست
عقل اگر در بارگاه عشق میلافد چه باکبر در سلطان سر چندینگدا خواهد شکست
شوخی انداز نکهت، سیاب بنیادگل استگرنفس برخویش بالد رنگ ما خواهد شکست
هرکه آمد مشت خاکی بر سر او ریختندتاکی آخرگرد ای ماتمسرا خواهد شکست
در شکست آرزوتعمیر چندین آبروستشبنمایجاداستاگر موج هوا خواهدشکست
شور شوق آهنگم از ساز امید و یأس نیستناله درکار است دل بشکست یاخواهد شکست
در بیابانیکه ناپیداست راه و منزلشمیرودگرد من از خود ناکجا خواهد شکست
ای نگه در خون نشین و فالگستاخی مزنرنگش ازگلکردن موج حیا خواهد شکست
گر جنون از اضطراب دل براندازد نقابشورش تمثال من آیینهها خواهد شکست
رازداری در حقیقت خون طاقت خوردن استشیشهٔ ما بیدل از پاس صدا خواهد شکست