گنج

غزل شمارهٔ ۶۵۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اشکست۱۲ بیت
در تماشایی‌که باید صد مژه بالا شکستخواب غفلت چون نگه مارا به چشم‌ما شکست
شوق بیتاب و قدم لبریزجوش آبلهتاکجاهابایدم مینا به پر پا شکست
خاک‌گردیدیم و از ذوق طلب فارغ نه‌ایمنام در پرواز آمد تا پر عنقا شکست
عالمی را حسرت آن لعل درآتش نشاندموج‌گوهر خار در پیراهن دریا شکست
در خم زلفت چسان فتاد دل‌گردد بلنداین شبستان سرمه‌دانها درگلوی ما شکست
سرکشان بگذار تا گردند پامال غرورگردن این قوم خواهد بار استغنا شکست
تاکدامین قطره گردد قابل تاج‌گهرصد حباب اینجا زبی‌مغزی سرخود راشکست
مو خون لاله می‌آید سراسر در نظریا دل دیوانه‌ای در دامن صحرا شکست
بی‌تکلف از غبار یاس دلها نگذریتشنهٔ خون می‌شد هرذره چون مینا شکست
برفریب نسیه نقد خرمیها باختیمساغر امروز ما بدمستی فردا شکست
تا لطافت از طبایع رفت شعراز رتبه ماندمشتری‌گردید سنگ و قیمت‌کالا شکست
بیدل ازبس شوق دل محمل‌کش جولان ماستخواب مخمل موج زد خاری اگردرپا شکست