غزل شمارهٔ ۶۴۷
قابل نخل ما بر دگرستگردن شمع را سر دگرست
سر به گردون فرو نمیآربماین هواهای منظر دگرست
کشت اقبال معصیتها سبزابر ما، دامنتر دگرست
از دم واپسین خبر جستمگفت این دور ساغر دگرست
خواجه در هر لباس گرداندنچون تأملکنی خر دگرست
با حریصان عجوز دنیا رازن مخوانید شوهر دگرست
عالمی را چو شمع حسرت خوردوضع خمیازه از در دگرست
راست بر جادهٔ جنون تازندموی ژولیده مسطر دگرست
راحت از وضع سایهکسبکنیدپهلوی عجز بستر دگرست
نامهام فالبین قاصد نیسترنگ اگر بشکند پر دگرست
به کجا سرنهم که چون زنجیرهر دری حلقهٔ در دگرست
بیدل آگه نهای ز ضبط نفسگره رشته گوهر دگرست