گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ارست۱۶ بیت
هوس دل را شکست اعتبارستبه یک مو حسن چینی ریش‌دارست
ز ننگ تنگ‌چشمیهای احباببه هم آوردن مژگان فشارست
دل بی‌کینه زین محفل مجوییدکه هر آیینه چندین زنگبارست
نمی‌خواهد حیا تغییر اوضاعلب خاموش را خمیازه عارست
جضور اهل این گلزار دیدمهمین رنگ جنا شب‌ژنده‌دارست
عصا و ریش شیخ اعجاز شیخ استکه پیر و شیرخوارانی سوارست
نفس را هر نفس رد می‌کند دلهوای این چمن پر ناگوارست
قناعت‌کن ز نقش این نگینهابه آن نامی‌که بر لوح مزارست
به دوش همتت نه اطلس چرخاگر عریان شوی یک جامه‌وارست
به‌چشمت‌گرد مجنول‌سرمه‌کش نیستوگرنه ششجهت لیلی بهارست
به پیش قامتش از سرو تا نخلهمه انگشتهای زینهارست
جهان ‌می‌نالد از بی‌دست و پاییصدا عذر خرام کوهسارست
فلک تا دوری از تجدید داردبنای گردش رنگ استوارست
چو مو چندان‌که بالم سرنگونمعرق در مزرع شرم آبیارست
سراغ‌خود درین دشت ازکه پرسمکه من تمثالم و آیینه تارست
مپرس از اعتبار پوچ بیدلاحد زین صفرها چندین هزارست