غزل شمارهٔ ۶۱۲
دل بهسعی آبگردیدن طرب پیمانه استخودگدازی تردماغیهای این دیوانه است
هرکجا نازیست ایجاد نیازی میکندخط، چراغ حسن را جوش پرپروانه است
نالهها در دل گره دارم به ناموس وفاریشهامچون موجگوهر در طلسمدانه است
عضو عضوم نشئهٔکیفیت مژگان اوستدست اگر بر هم فشانم لغزش مستانه است
تا نمیری رمزاین معنی نگردد روشنتکاشنای زندگی از عافیت بیگانه است
ازکجاندیشاننشانمردمیجستن خطاستچشمکی داردکمان هرچند صاحبخانه است
مگذرید، ای میکشان از فیض تعلیم جنونحلقهٔ زنجیر سرمشق خط پیمانه است
دست رد، پرداز امان تماشا میشودطرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است
غفلت منکم نشد از سرگذشت رفتگانچون ره خوابیدهام آواز پا افسانه است
عالم امکان ندرد از حوادث چارهایدر هجومگرد سیل آبادن ویرانه است
چونحباب،آخر،نفسآشوبهستی میشودخانهٔ ما سیل بنیادش هوای خانه است
ما به اولگام از تمهید وحشت جستهایمبیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است