گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۰

چون سپند آرام جسم دردناکم ناله استبرق جولانی‌که خواهد سوخت پاکم ناله است
صد گریبان نسخهٔ رسوایی‌ام اما هنوزیک الف ازانتخاب مشق چاکم ناله است
از علمداران یأسم‌، کار اقبالم بلندکز سمک تا عالم اوج سماکم ناله است
کس نمی‌فهمد زبان خاکساریهای منورنه هرگردی‌که می‌خیزد ز خاکم ناله است
ازگداز عافیت؟کی برون جوشیده‌امبادهٔ درد دلم رگهای تاکم ناله است
تا نفس برخویش بالد یأس عریان می‌شودبی‌رخت صد پیرهن سامان چاکم ناله است
کس بدآموز نزاکت فهمی الفت مبادخامشی هم بی‌تواز بهرهلاکم ناله است
گم شدم از خویش تحریک دل آوازم نداداین جرس بیدل نمی‌دانم چراکم ناله است