گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۹

تا فلک درگردش است آفت به‌هرسوهاله استدر مزاج آسیا چندین شرر جواله است
یأس‌کن خرمنگه درگشت امید زندگیریزش یک مشت دندان حاصل صدساله است
زین چمن با درد پیمایی قناعت‌کرده‌ایمجام‌گل تسلیم یاران ساغر ما لاله است
با بزرگیهای شیخ آسان‌که می‌گردد طرفپیش این جاسوس رعنا سامری‌گوساله است
فرصتی بایدکه عبرت‌گیری ا‌ز مکتوب ماصفحهٔ آتش‌زده حرفش شرر دنباله است
در محبت پاس ناموس صبوری مشکل استهرقدر دل واگذارد آبیار ناله است
تیره‌بختی در وطن ایجاد غربت می‌کندگر ز چینی مو دمد چینش همان بنگاله است
جز شکست رنگ‌گلچینی ندارد باغ وصلدر میان ما و جانان بیخودی دلاله است
تاکجا در پی نمی‌غلتد جبین اعتبارشرمی ازانجام اگر باشدگهر هم ژاله است
بیدل از حسرت‌پرستان خرام کیستمکز نیشکر جان به لب می‌آیدم تبخاله است