غزل شمارهٔ ۵۹۶
رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده استباغ تسلیم محبت طرفه رنگین بوده است
عالمی از نرگست ایمان مستی تازه کرداینجنون پیمانهکافر صاحبدینبوده است
خاک گشت و فیض استقبال پابوست نیافتخواب پای محمل این مقدار سنگین بوده است
ما صفای وقت از فیض خموشی یافتیمبر رخ آیینهٔ ماگفتگو چین بوده است
از کشاکشهای موج این محیط آسودهایمآبروی گوهر ما کوه تمکین بوده است
کوهکن در تلخکامی جوی شیر ایجاد کردبر زبان تیشه گویی نام شیرین بوده است
از شرر در آتش افتادهست نعل کوهسارسنگ هم اینجا مقیمخانهٔ زینبوده است
وصل جستم رفتن از خود شد دلیل مقصدمایندعا رلا در شکسترنگ آمینبوده است
با همه شوخی خیالش را ز دل پرواز نیستخانهٔ آیینه هم بسیار سنگین بوده است
بر میان او نچربید از ضعیفی پیکرمعشق بیدرد اینقدرها ناتوان بین بوده است
حیرت محضیم بیدل هر کجا افتادهایمسرگرانیهای ما آیینه بالین بوده است