گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لبودهاست۱۴ بیت
شور استغنای عشق از حسرت دل بوده استکوس ارباب‌ِ کَرم فریاد سایل بوده است
چشم غفلت‌پیشه را افسردگی امروز نیستمشت خاک ما به هر جا بود کامل بوده است
در گرفتاری رسا شد نشئهٔ پرواز منبالِ آزادی چو سروم پای در گل بوده است
موج تا در جنبش آید می‌رود از خود حبابگرد بال‌افشانی رنگم همین دل بوده است
شد تپیدن جادهٔ سرمنزل آسایشمآشیان عیش زیر بال بسمل بوده است
غافلم دارد ز دریا لاف بینش چون حباب پردهٔ چشمی به چندین جلوه حایل بوده است
کرد آخر واصل بزم تو از خود رفتنمسایه را در خانهٔ خورشید منزل بوده است
قالب افسردهٔ ما را در غبار وهم سوختغرقهٔ بحری که ما بودیم ساحل بوده است
دفتر امکان ز بیکاری ندارد صفحه‌ایپردهٔ چشم غلط‌بین فرد باطل بوده است
گر فنا خواهم غم قطع امیدم می‌کشدمرگ هم چون زندگانی بی‌ تو مشکل بو‌ده است
چون نفس آیینهٔ دل هم ثبات ما ندادحیف‌ِ نقش ما که در هر صفحه‌ زایل‌ بوده است
بیخودی‌ کرد از حضور لیلیِ دل غافلمورنه هر اشکی که رفت از دیده محمل بوده است
نیست نیرنگی‌ که نقش اعتبار خاک نیستنیست‌گردیدن به‌ صد هستی مقابل بوده است
امتدادِ عمرْ بیدل سختی از طبعم ربودگردشِ سال آسیای دانهٔ دل بوده است