گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ندهاست۱۰ بیت
جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده استچون گل چمن دماغی اقبال خنده است
دیدیم دستگاه غرور سبکسرانسرمایهٔ کلاه همه پشم کنده است
منصوبهٔ خرد همه را مات وهم کردزین عرصه خاکبازی طفلان برنده است
از خاک برنداشت فلک هر قدَر خمیدباری‌که پیری از خم دوشم فکنده است
بر عیب خلق خرده نگیرند محرمانای بی‌خبر من و تو خدا نیست بنده است
ناموس احتیاج به همت نگاهداردست تهی جنون گریبان‌درنده است
تا تیشه‌ات به پا نخورد ژاژخا مباشدندان دمی که پیش فتد لب‌گزنده است
از یأس مدعا ره آرام رفته گیراین‌دشت‌، تختهٔ کف افسوس رنده است
ما را مآل کار طرب بی‌دماغ کردبوی گل چراغ در این بزم گنده است
بیدل مباش غرهٔ سامان اعتبارهرچند رنگ بال ندارد پرنده است