گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: راوردهاست۱۰ بیت
بعد مرگم شام‌نومیدی سحرآورده استخاک‌گردیدن غباری در نظر آورده است
در محبت آرزوی بستر و بالین‌کراستچشم عاشق جای مژگان نیشترآورده است
طاقتی‌کو تا توان‌گشتن حریف بار دردکوه هم تا ناله برداردکمر آورده است
کشتی چشمم‌که حیرت بادبان شوق اوستتا به خود جنبد محیطی ازگهرآورده است
زین قلمرو چون سحرپیش از دمیدن رفته‌ایماینقدرها هم نفس از ما خبرآورده است
جوش دردی‌کوکه مژگان هم نمی‌پیداکندکوشش ما قطره خونی تا جگرآورده است
صد چمن عشرت به فتراک تپیدن بسته‌ایمحلقهٔ دام‌که ما را در نظر آورده است
ابتدا و انتها در سوختن گم کرده‌ایمهرچه دارد شمع از هستی به سر آورده است
ششجهت یک‌صید تسلیم‌دل بی‌آرزوستضبط آغوشم جهانی را برآورده است
شور اشکم بیدل از طرزکلامش آرمیدبهر این طفلان لبش‌گویی شکر آورده است