گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهاست۱۳ بیت
آفت سر و برگ هوس آرایی جاه استسر باختن شمع ز سامان‌کلاه است
غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاقنیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ ماه است
با حسن تو آسان نتوان‌گشت مقابلحیرت چقدر آینه را پشت و پناه است
یک چشم تر آورده‌ام از قلزم حیرتاین‌کشتی آیینه پر از جنس نگاه است
افسوس‌که در غنچه و بو فرق نکردمدل رفت و من دلشده پنداشتم آه است
تا هست نفس رنگ به رویم نتوان‌یافتتحریک هوا بال و پر وحشت کاه است
کو خجلت عصیان‌که محیط‌کرمش راآرایش موج، از عرق شرم‌گناه است
زان جلوه به خود ساخت جهانی چه توان‌کردشب پرتو خورشید در آیینهٔ ماه است
جزسازنفس غفلت دل را سببی نیستاین خانه چو داغ از اثر دود سیاه است
آنجاکه تکبرمنشان ناز فروشندماییم و شکستی که سزاوارکلاه است
هرچند جهان وسعت یک‌گام ندارداما اگر از خویش برآیی همه راه است
زندان جسد منظر قرب صمدی نیستمعراج خیالی تو و ره در بن چاه است
از جلوه‌کسی ننگ تغافل نپسنددبیدل مژه بر هم زدنت عجز نگاه است