گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اسوزناست۱۱ بیت
زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن استتا نفس باقی‌ست در پیراهن ما سوزن است
سر به‌صد کسوت فروبردیم و عریانی بجاستوضع رسوایی‌ که ما داریم گویا سوزن است
ماجرای اشک و مژگان تا کجا گیرد قرارما سراسر آبله‌، عالم سراپا سوزن است
می‌کشد سررشتهٔ کار غرور آخر به عجزگر همه امروز شمشیر است‌، فردا سوزن است
زحمت تدبیر بیش از کلفت واماندگی‌ستزخم خار این بیابان را مداوا سوزن است
جامهٔ ازادی اسان نیست بر خود دوختنسرو را زین آرزو در جمله اعضا سوزن است
ناتوانان ناگزیر الفت یکدیگرندبی‌تکلف رشته را گر هست همتا سوزن است
طبع سرکش از ضعیفی ساتر احوال ماستخنجر قاتل همان در لاغریها سوزن است
خلقی از وضع جنون ما به عبرت دوخت چشمهر کجا گل می‌کند عریانی ما سوزن است
ترک هستی‌ گیر و بیرون آ، ز تشویش املورنه یکسر رشته باید تافتن تا سوزن است
لاف آزادی‌ست بیدل تهمت وارستگانشوخی نام تجرد بر مسیحا سوزن است