گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اربستناست۱۱ بیت
ای‌کعبه جو یقینی اگرکار بستن استاحرام بستنت همه زنار بستن است
گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچاین پنبه پرچمی‌ست‌که بر دار بستن است
باید به خون هر دو جهان دست شستنتمشاطه‌گر حنا به‌کف یار بستن است
چون سایه عالمی‌ست به زیر نگین ماگر سر به دوش جبههٔ هموار بستن است
عبرت زکارگاه عمل موج می‌زدساز شکسته را چقدر تار بستن است
منگر به لفظ و معنی‌ام ازکم‌بضاعتیتنگی برای قیافه‌تکرار بستن است
ای صرصر انتظار چراغان اعتباردرهاگشوده‌ای‌که به یک بار بستن است
سست است بار قافلهٔ عافیت هنوزپر بسته‌ایم نوبت منقار بستن است
پر نامجو مباش‌که نقش نگین عجزپیشانی شکسته به دیوار بستن است
در خاکدان دهر مچین دستگاه نازگر بر سر مزار چه دستار بستن است
بیدل مباش‌ غرهٔ تحصیل مدعادر مزرعی‌که خوشه همان بار بستن است