غزل شمارهٔ ۵۱۹
داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل استناله گر بال کشد گردن مینای دل است
نیست بیشور جنون، مشت غباری زین دشتششجهت، عرض پریشانی اجزای دل است
دهرگو تنگتر از قطرهٔ خونم گیردگره آبله میدان تپشهای دل است
مسطر صفحهٔ آیینه همان جوهر اوستنفس سوخته هم جادهٔ صحرای دل است
عشرت خانهٔ تاریک، ز روزن باشدزخم پیکان توام چشم تماشای دل است
پشه تخم است، به هرجا، ز دویدن واماندنفس از ضبط من و ماگهرآرای دل است
راحت شیشه در آغوش شکست است اینجاصدفگوهر ما زخم طربزای دل است
بهکه جزبرورقگل ننشیند شبنمبیشتر دست نگارین بتان جای دل است
چون طلب سوخت نفس،گریه روان میگردداشک یکسر قدم آبلهفرسای دل است
بحر، بر موجگهر، حکم روانی میکردگفت: معذور،که در دامن من، پای دل است
درد، مشکلکه ازین دایره بیرون تازدآنچه در ای شکست آمده مینای دل است
بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباشزنگ آیینهات افسون تمنای دل است