گنج

غزل شمارهٔ ۵۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نمارا۱۲ بیت
محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما راکند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را
چو صحرا مشرب ما ننگ وحشت برنمی‌تابدنگه دارد خدا از تنگی چین دامن ما را
چنان مطلق عنان‌تاز است شمع ما از این محفلکه رنگ رفته دارد پاس از خود رفتن ما را
خرامش در دل هر ذره صد توفان جنون داردعنان گیرید این آتش‌به‌عالم‌افکنِ ما را
گهر دارد حصار آبرو در ضبط امواجشمیندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را
فلک در خاک می‌غلتید از شرم سرافرازیاگر می‌دید معراج ز پا افتادن ما را
به اشک افتاد کار آه ما از پیش پا دیدنز شبنم بال تر گردید صبح گلشن ما را
هوس هر سو بساط ناز دیگر پهن می‌چیندندید این بی‌خبر مژگان به‌هم‌آوردن ما را
از این خاشاک اوهامی که دارد مزرع هستیبه گاو چرخ نتوان پاک کردن خرمن ما را
چو ماهی خارخار طبع در کار است و ما غافلکه بر امواج پوشانده‌ست گردون جوشن ما را
ز آب زندگی تا بگذرد تشویش رعناییخم وضع ادب پل کرد دوش و گردن ما را
به حرف و صوت تا کی تیره سازی وقت ما بیدلچراغ چارسو مپسند طبع روشن ما را