غزل شمارهٔ ۵۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ستهٔمارا۷ بیت
مکن سراغ غبارِ ز پا نشستهٔ ما رارسیده گیر به عنقا پرِ شکستهٔ ما را
گذشتهایم به پیری ز صیدگاه فضولیبس است ناوک عبرت زهِ گسستهٔ ما را
فراهم آمدن رنگ و بو ثبات نداردبه رشتهٔ رگ گل بستهاند دستهٔ ما را
هوای گلشن فردوس در قفس بنشاندخیالِ در پس زانوی دل نشستهٔ ما را
ز دام چرخ پس از مرگ هم کجاست رهاییحساب کیست به مجمر سپندِ جستهٔ ما را
بهانهجوی خیالیم واعظ این چه جنون استبه حرف و صوت مسوزان دماغ خستهٔ ما را
مگیر خرده به مضمون خونچکیدهٔ بیدلستمفشار مکن زخمِ تازهبستهٔ ما را