گنج

غزل شمارهٔ ۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ا۱۰ بیت
کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سوداکه ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
ساقی‌امشب‌چه‌جنون ریخت‌به‌پیمانهٔ هوشکه شکستم به دل از قلقل مینا، مینا
محو اوگشتم و رازم به ملاء توفان‌کردهست حیرانی عاشق لب‌گویا،‌گویا
داغ معماری اشکم‌که به یک لغزیدنعافیتها شد ازین آبله برپا، برپا
دردعشقم من و خلوتگه رازم وطن استگشته‌ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا
نذر آوارگی شوق هوایت دارممشت خاکی‌که دهد طرح به‌صحرا، صحرا
دل آشفتهٔ ما را سر مویی دریابای سرموی توسرکوب ختنها تنها
دور انسان به میان دو قدح مشترک استتا چه اقبال‌کند جام لدن یا دنیا
تا تقاضا به میان آمده‌، مطلب رفته‌ستنیست غیر ازکف افسوس طلبها، لبها
بیدل این نقد به تاراج غم نسیه مدهکار امروزکن امروز، ز فردا، فردا