گنج

غزل شمارهٔ ۴۹۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینخوشاست۱۲ بیت
همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش استآرایش بلندی دامن به چین خوش است
اصل از حیا فروغ تعین نمی‌خردگل‌ گو ببال ریشه همان با زمین خوش است
صد رنگ جان‌کنی‌ست طلبکار نام راگر وارسند کندن‌ کوه از نگین خوش است
آتش به حکم حرص نفس‌کاه شمع نیستافسون موم با هوس انگبین خوش است
از نقش‌ کارخانهٔ آثار خوب و زشتجزوهم‌غیر هرچه شود دلنشین خوش است
خواهی به‌ دیده قدکش و خواهی به دل نشینسرو تو مصرعی‌ ست ‌که ‌در هر زمین‌ خوش است
در عرض دستگاه نکوشد دماغ جوددست رسا به‌ کوتهی آستین خوش است
پستی‌گزین وبال رعونت نمی‌کشدای محرم حیاکف پا از جبین خوش است
پا در رکاب فکر اقامت چه می‌کنیزان خانه‌ای که ‌می‌روی ‌از خویش زین خوش است
پرواز اگر به عالم انست دلیل نیستزین رنج بال و پر قفس آهنین خوش است
با شمع‌ گفتم از چه سرت می‌دهی به بادگفت‌آن‌سری‌که‌سجده‌ندارد چنین‌خوش است
بیدل به طبع سبحه هجوم فروتنی‌سترسم ادب درآینه‌داران دین خوش است