گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ساست۱۰ بیت
از حباب اینقدرم عبرت احوال بس استکانچه ممکن نبود ضبط عنان نفس است
در توهمکدهٔ عافیت آسودن نیسترگ خوابی‌که به چشم تو نمودند خس است
اگر این است سرانجام تلاش من و ماعشق هم درتپش‌آباد دو روزت هوس است
خلق عاجز چقدر نازکند بر اقبالمور بیچاره اگرپر به درآرد مگس است
طبعت آن نیست‌کز افلاس شکایت نکندساغر باده زمانی‌که تهی شد جرس است
کوتهی‌کرد ز بس جامه‌ام از عریانیآستین هم به‌کفم دامن بی‌دسترس است
بسکه فرش است درین رهگذر آداب سلوکطورافتادگی نقش قدم‌، پیش و پس است
وضع مرغان‌گرفتار خوشم می‌آیدورنه مژگان صفتم بال برون قفس است
بر در دل ز ادب سجده‌کن آواز مدهصاحب خانهٔ آیینهٔ ما هیچکس است
ترک هستی‌ست درین باغ طراوت بیدلشبنم صبح همین شستن دست ازنفس است