گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۳

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: راست۱۲ بیت
شعلهٔ بی‌بال وپر سجده گر اخگر استسعی چو پستی گرفت، آبله ی پا، سر است
باعث لاف غرور نیست جز اسباب جاهدعوی پروازها در خور بال و پر است
عرض هنر می‌دهد دل ز خم و پیچ آهآینهٔ داغ اگر دود کشد جوهر است
خواری دیوان دهر عزت ما بیش‌کردفرد چو باطل شود سر ورق دفتراست
چند زند همتم فال بنای املرشتهٔ نومیدیی دارم و محکم ‌تر است
ناله ز هر جا دمد، بی‌خلش درد نیستزخمه رگ ساز را تیزتر !ز نشتر است
اهل دل آتش دم‌اند، بین که به روی محیطآبله‌های حباب از نفس‌گوهر است
یار در آغوش تست هرزه به هرسو متازدیده ی بینا طلب جلوه نگه‌ پرور است
نیست بساط جهان‌، قابل دلبستگیریشهٔ ما چون نفس در چمن دیگر است
شیوه‌تغافل خوش‌است ورنه به‌این‌برق حسزتا تو نظرکرده‌ای آینه خاکستر است
غیرفنا نگسلد بند غرور نفسرشتهٔ این شمع را عقده‌کشا صرصر است
بیدل از آشوب دهر سرن کشیدی به جیبزورق توفانی‌ات بیخبر از لنگر است