گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: راست۱۵ بیت
دوری منزلم از بسکه ندامت اثر استسودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است
عالمی سوخت ‌نفس‌، در طلب‌و رفت به‌بادفکر شبگیر رها کن ‌که همینت سحر است
قطرهٔ ما به طلب پا زد و از رنج آسودبی‌دماغی چقدر قابل وضع گهر است
تا خموشی نگزینی حق و باطل باقی‌سترشته‌ای راگره جمع نسازد دو سر است
رنج خفت مکش از خلق به اظهارکمالنزد این طایفه بی‌عیب نبودن هنر است
در چنین عرصه‌که عام است پرافشانی شوقمشت خاک تواگرخشک فروماند تر است
دعوی عشق و سر از تیغ جفا دزدیدندر رگ‌حوصله‌، خونی‌ که ‌نداری ‌جگر است
طینت راست‌روان‌کلفت تلخی نکشدگره نی لب چسبیده ذوق شکر است
هرکس از قافلهٔ موج‌گهر آگه نیستروش آبله‌پایان خیالت دگر است
خواب فهمیده‌ای و در قفس پروازیباخبر باش ‌که بالین تو موضوع پر است
این شبستان‌گرهی نیست‌که بازش نکنندبه تکلف هم اگر چشم‌گشایی سحر است
ترک هستی کن و از ذلت حاجت به درآیتا نفس باب سوال است غنا دربه‌‌‌در است
ما و من تعبیهٔ صنعت استاد دلیمقلقل شیشه صدای نفس شیشه‌گر است
هرکجا آینه دکان هوس آرایدپر به تمثال منازید نفس در نظر است
بیدل از عمر مجو رسم عنان گرداندنقاصد رفتهٔ ما بازنگشتن خبر است