گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: است۱۱ بیت
خیالی سد راه عبرت ماستگر این دیوار نبود خانه صحراست
من وپیمانهٔ نیرنگ‌کثرتدماغ وحدتم اینجا دو بالاست
شرر خیزست چشم از اشک‌گرممبه رنگ داغ جامم شعله‌پیماست
نخواندم غیر درس بی‌نشانیورق‌های کتابم بال عنقاست
نی‌ام خاتم‌، ولی از دولت عشقخط پیشانی من هم چلیپاست
بکن حفظ نفس تا می‌توانیکه نخل زندگی‌، زین ریشه برپاست
چو دل روشن شود، هستی غبار استنفس‌، در خانهٔ آیینه رسواست
شدم خاک و غبارم هیچ ننشستهنوزم ناله‌های درد پیداست
سبک بگذر ز دلهای اسیرا‌نکه تمکین تو سنگ شیشهٔ ماست
فلک‌، گرد خرام کیست‌، یاربز پا ننشست تا این فتنه برخاست
به رنگ آبله عمری‌ست بیدلز خجلت دیدهٔ من در ته پاست