گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: است۱۳ بیت
خط لعلت غبار حیرت‌افزاستزمرد از رگ این لعل پیداست
ز غارت‌کاری دور نگاهتبه روی باده رنگ نشئه عنقاست
ز بیدادت بهار ناز رنگینز رفتار تو کار فتنه بالاست
در آن محفل‌که درد عشق ساقی‌ستتمنا باده است و ناله میناست
هنرجمعیت ما را برآشفتز جوهر نسخهٔ آیینه اجزاست
بهار عجز امکان را کفیلیمشکست هرچه باشد خندهٔ ماست
سراسر خوب غفلت می‌پرستیمخیال پوچ سخت افسانه پیراست
زکف‌، گرداب‌، دارد پنبه درگوشکه غافل از خروش موج دریاست
فنا سامان‌کن و مست غنا باشکه در خاک آنچه می‌خواهی مهیاست
به هرجا دامی افکنده‌ست صیادبهار نرگسستان تمناست
برون میتاز از این نه حلقه زنجیرجنون عاشقان یک نشئه بالاست
سحر درپرتو خورشید محو استبه هرجا طبع‌، روشن شدم نفس‌کاست
ز رنگین جلوه‌های یار بیدلرگ‌گل دسته بند حیرت ماست