غزل شمارهٔ ۴۲۰
چوگوید آینهام شکر خوش معاشی حیرتزجلوه باجگرفتم به بیتلاشی حیرت
به مکتبیکه ادب وانگاشت سر خط نازتنخواند جوهرآیینه جز حواشی حیرت
هزار آینه طاووس میپرم به خیالتبهشتکرد جهان را چمن تراشی حیرت
شبی در آینه، سیر شکوه حسن توکردمنمیرسم بهخود اکنون ز دور باشی حیرت
به غیر محو شدن قدردان جلوه چه داردگلاب بزم توایم از نیاز پاشی حیرت
به علم و فضل منازیدکاین صفاکده داردبه قدر جوهر آیینه بدقماشی حیرت
در آن مکانکه بهصیقل رسد حقیقت بیدلترحم است به حال جگرخراشی حیرت