غزل شمارهٔ ۳۷۷
امشب ز ساز مینا گرم است جای مطربکوک است قلقل می با نغمههای مطرب
دریوزه چشم داریم از کاسههای طنبوردرحق ما بلند است دست دعای مطرب
صد رنگ آه حسرت پیچیدهایم در دلاین ناز و آن نیاز است از ما به پای مطرب
کیفیت بم و زیر مفهوم انجمن نیستدر پرده تا چه باشد منظور رای مطرب
زان چهرهٔ عرقناک حیران حرف و صوتیمهرجاست تر صدایی دارد حیای مطرب
شور لب تو ما را نگذاشت در دل خاکآتش به نیستان زد آخر هوای مطرب
با محرمان عیشند بیگانگان ساقیوز درد بینصیبند ناآشنای مطرب
هرچند واسرایند صد ره ترانهٔ جاهاز نی بلند گردید شور نوای مطرب
تا ما خموش بودیم شوق تو بینفس بوداین اغنیا ندارند فیض غنای مطرب
عذر دماغ مستان مسموع هیچکس نیستیارب که گیسوی چنگ افتد به پای مطرب
قانون به زخمه نازان، دف از تپانجه خندانبر ساز ما فتادهست یکسر بلای مطرب
بیدل که رحم میکرد بر سختجانی ما؟ناخن اگر نمیبود زورآزمای مطرب