غزل شمارهٔ ۳۵۶
ای چیده نقش پای تو دکان آفتابدر سایهٔ تو ریخته سامان آفتاب
از طلعت نقاب طلسم بهار صبحدر جلوهٔ تو آینهها کان آفتاب
سروقدتومصرع موزونی چمنزلفکج تو خط پریشان آفتاب
در مکتبیکه دفتر حسنت رقم زندیک نقطه است مطلع دیوان آفتاب
هر دیده نیست قابل برق تجلیتتیغآزماست پیکر عریان آفتاب
خلق کریم آینهٔ دستگاه اوستپرتو بس است وسعت دامان آفتاب
شبنم صفت زخویش برآتا نظرکنیوضع جهان به دیدهٔ حیران آفتاب
هر صبح چاک پیرهنی تازه میکندیارب به دستکیستگریبان آفتاب
غفلت به چشم صافدلان نورآگهی استنظاره است لمعهٔ مژگان آفتاب
هر ذره درد ازکف خاک فسردهاممشق تحیری ز دبستان آفتاب
بیدل زحسن نوخط اوداغ حیرتمکانجاست دست سایه به دامان آفتاب