غزل شمارهٔ ۳۴۸
کیفیت هوای که دارد سر حبابما را ز هوش برد می ساغر حباب
هرکس به رمز بیضهٔ عنقا نمیرسدچیزی نهفتهاند به زیر پر حباب
درکارگاه دل به ادب باش و دم مزنپر نازک است صنعت میناگر حباب
پوشیده نیست صورت بنیاد زندسآیینه بستهاند به بام و در حباب
اقبال هیچ وپوچ جهان ننگ همت استدریا چه سرکشی کند از افسر حباب
هرسوهجوم روی تنگگرد میکنداین عرصه راکهکرد پر از لشکر حباب
هرقطره زین محیط به موجگهررسدما جامه میکشیم هنوز از بر حباب
از هر غمی به جام تسلی نمیرسیمدریا نمودهاند به چشم تر حباب
مرهونگوشهٔ ادبم هرکجا رومپای به دامن است همان رهبر حباب
کو فرصتیکه فکر سلامتکندکسیآه از سوادکشتی بیلنگر حباب
سحر است بیدل این همه سختیکشیدنتسندانگرفتهای به سر از پیکر حباب