گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اب۱۴ بیت
ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شرابدستی بلند می‌کند اما به زیر آب
طبع‌ِ کرم فسردهٔ دست تهی مبادبرگشت عالمی‌ست ستم خشکی سحاب
این است اگر سماجت ارباب احتیاجرحم است بر مزاج دعاهای مستجاب
غارت‌نصیبِ حسرتِ دردِ محبت‌امنگریست بیدلی‌ که ز چشمم نبرد آب
دل آنقدر گریست‌ که غم هم به سیل رفتآتش در آب غوطه زد از اشک این‌ کباب
افسانه‌سازی شرر و برق تا به‌ کیگر مرد این رهی تو هم از خود برون شتاب
یاران عبث به وهم تعلق فسرده‌انداینجاست چون نگه قدم از خانه در رکاب
صبح از نفس‌ دو مصرع‌ِ برجسته خواند و رفتدیوان اعتبار و همین بیت‌اش انتخاب
خواهی نفس خیال‌ کن و خواه‌ گرد وهمچیزی نموده‌ایم در آیینهٔ حباب
محویم و باعثی ز تحیر پدید نیستای فطرت آب‌ گرد و ز ما رفع‌ کن حجاب
معنی چه وانماید از این لفظ‌های پوچپرتشنه است جلوه و آیینه‌ها سراب
در بزم عشق‌، علم چه و معرفت‌ کدامتا عقل گفته‌ایم جنون می‌درد نقاب
در عالمی‌ که یاد تو با ما مقابل استآیینه می‌کشد به رخِ سایه آفتاب
بیدل ز جوش سبزه در این ره فتاده استبی‌چشم یک جهان مژه تهمت‌پرست خواب