غزل شمارهٔ ۳۴۱
ز درد تشنهلبیها در این محیط سرابدلی گداختهایم و رسیدهایم به آب
تأملیکه چه دارد تلاش محرمیاتشکست آینه را جلوهکردهاند خطاب
حصول ریشهٔ آمال سر به سرپوچ استتلاش موج چه خرمنکند به غیرحباب
فسانهٔ دل پر خون شنیدنی داردبه دوش شعله جرس بسته است اشککباب
اگر تبسم گل ابروی ادا دزددشکست بال شود بهر بلبلان محراب
خیال نرگس مست تو بیخودی اثر استوگرنه دیدهٔ بختم نداشت این همه خواب
به فیض دیدهٔ تر هیچ نشئه نتوان یافتتو ساز میکدهکن، ما و این دو شیشه شراب
اگر به وادی امکان غبار بیآبیستهجوم آبلهات ازکجا دماند حباب
نفس چه واکشد از پردهٔ توهم ماکه ساز در دل خاک است و بر هوا مضراب
درین محیط چو موج اینقدرتردد چیستبه رفتنی که ندارد درنگ پرمشتاب
کسی ز دام تعلق چسان برون تازدشکستهگردن هر موج طوقی ازگرداب
مقیم انجمن نارساییام بیدلبه هرکجا نرسد سعیکس مرا دریاب