گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۱۲ بیت
بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتابرنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب
ناز اگرافسون نخواند مانع آن جلوه‌کیستدر بنای وهم غیرآتش زن وبرخود بتاب
جام نرگس‌گرمی شبنم به شوخی آوردپیش‌چشمت‌نیست‌غیر از حلقهٔ‌چشم‌پر آب
در مقامی کز تماشایت گدازد هستی‌امعرض خجلت دارد ایجاد عرق از آفتاب
واصلان را سودها باشد ز اسباب زیانقوت پرواز می‌گیرد پر ماهی از آب
از نشان و نام ما بگذر، خیالی پخته‌ایمخاتم‌گرداب نقشی نیست غیر از پیچ و تاب
در عدم بیکاری ما شغل هستی پیش بردصنعت اوهام‌کشتی راند در موج سراب
رفتم از خود آنقدرکان جلوه استقبال‌کردگردش رنگم فکند آخر ز روی او نقاب
ازگداز من عیار عشق می‌باید گرفتدرعرق دارد جبین تا چشمهٔ خورشید، آب
حسن‌و عشقی نیست اینجا با چه‌پردازدکسیخانهٔ لیلی سیاه و وادی مجنون خراب
زندگی در قدر جمعیت نفهمیدن‌گذشتای شعورت دورباش عافیت لختی بخواب
عالم معنی شدیم وداغ جهل ازما نرفتساخت بیدل علمهای بی‌عمل ما راکتاب