غزل شمارهٔ ۳۳۶
بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتابنوشتهاند خط عافیت به موج سراب
گرآرزو شکنی میشود عمارت دلشکست موج بود باعث بنای حباب
دلیل غفلت ما نیست غیروحشت عمرصدای آب ندارد به جز فسانهٔ خواب
که میخورد غم ویرانی عمارت هوشبنای خانهٔ زنجیر ما مباد خراب
بهجز شکستگیام قبلهٔ نیازی نیستسرحباب مرا موج بس بود محراب
درین چمنکهگلش پرفشانی رنگستگشودن مژه مفت است جلوهای دریاب
ز موج، پرده به روی محیط نتوان بستتو چشم بستهای، ای بیخبر کجاست نقاب
به حبیب ساخت هوس تا تلاش پیش نرفتکمند موج به چین آرمید و شد گرداب
غم ثبات طرب زین بساط نتوان خوردبس است ریگ روان گوهر محیط سراب
به فکر مزرع بیدل چرا نپردازیاگر به ابر کرم صرفهایست برق عتاب