گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۹۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اهی۱۱ بیت
به طبع مقبلان یارب‌کدورت را مده راهیبراین ‌آیینه‌ها مپسند زنگ تهمت آهی
چراغ ابلهان عمری‌ست می‌سوزد درین محفلچه باشد یک شرر بالد فروغ طبع آگاهی
جهان آیینهٔ وهم است و این طوطی سرشتانشنفس پرداز تقلیدند و می‌گویند اللهی
پر است آفاق از غولان آدم رو چه سازست اینبه این بی‌حاصلان یا دانشی یا مرگ ناگاهی
به حیرتگاه وصل افسون هجران عالمی داردفراموشی نصیبم کن مگر یادت کنم گاهی
تپش‌ها دارم و از آشیان بیرون نمی‌آیمبه این انداز مژگان هم ندارد بال‌ کوتاهی
به خاک آستانت چون هلال از بس‌که‌ گم‌ گشتمجبینی یافتم در نقش پیشانی پس از ماهی
ندانم مژدهٔ وصل که دارد انتظار منکه حسرت سخت گلبازست با گرد سر راهی
چراغ عبرت من از گداز شمع شد روشنبغیر از زندگانی نیست اینجا داغ جانکاهی
به تنگیهای دل یک غنچه نتوان نقش بست اینجاشکستم رنگ تا تغییر دادم بستر آهی
ببینم تا کجاها می‌برد فکر خودم بیدلبه رنگ شمع امشب در گریبان کنده‌ام چاهی