غزل شمارهٔ ۲۷۹۲
تا محرم طبیعت بلبل نمیشویرنگ آشنای خاصیت گل نمیشوی
تا نیست وقف هر سر مویت محرفیجوهر شناس تیغ تغافل نمیشوی
پست است نردبان عروج تعینتتا سرنگون فهم تنزل نمیشوی
زین کشمکش که خاصیت فهم نارساستآسوده جز به کسب تجاهل نمیشوی
هر غنچهای تأملی ای دود پرفشانآخر درین چمن رگ سنبل نمیشوی
دوش حباب و بار نفس یک نفس بس استزین بیشتر حریف تحمل نمیشوی
تا از کفت عنان نبرد ترک اختیارموصول بارگاه توکل نمیشوی
بر طاق نه، تردد مینای قسمتت!صد بار اگر گداز خوری مل نمیشوی
تا نیستی به صیقل اجزا نمیرسدآیینه دار انجمن کل نمیشوی
از سجدهٔ فناست بقای حقیقتتزین وضع گر چراغ شوی گل نمیشوی
با پیکر خمیده مخواه امتداد عمرکم نیست گر به گردن خود غل نمیشوی
آخر از این محیط خیالت گذشتن استبیدل چرا چو موج گهر پل نمیشوی