گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۴۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نگی۱۱ بیت
ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگیشرر حواله گردیده‌ست تا گردانده‌ام رنگی
تجلی صیقا دیدار چون آیینه‌ام امانمی‌باشد به نابینایی حیرانی‌ام زنگی
تلاش لازم افتاده‌ست ساز زندگانی راسری بر سنگ می‌باید زدن بی صلحی و جنگی
چو صبح اظهار ناکامی‌ست سامان بهار منز پرواز غباری چند پیدا کرده‌ام رنگی
دو عالم می‌توان از یک نگاه‌ گرم طی‌کردنتک و تاز شرر نی جاده می‌خواهد نه فرسنگی
فضای وادی امکان ندارد گردی از الفتهمان چین است اگر خاری به دامانت زند چنگی
ببال ای آه نومیدی که از افسون افسردنتپشها خون شد اما کرد ایجاد دل تنگی
ز یاس قامت خم‌گشته بر خود نوحه‌ای دارمپریشان‌ کرده‌ام در مرگ عشرت‌ گیسوی چنگی
زبان‌اضطراب اشک‌نومیدم که می‌فهمد؟شکستم شیشه‌ای اما نبردم بوی آهنگی
چرا برخود ننازد چهره پرداز نیاز منشکستی طره ‌تا بستی به روی حال من‌ رنگی
ز طبع ما درشتی برد یاد رفتگان بیدلخرام ناله‌ها نگذاشت درکهسار ما سنگی