غزل شمارهٔ ۲۷۴۶
دارد به من دلشده امشب سرجنگیگلبرگ کمانی پر طاووس خدنگی
پیش که برم شکوه از آن نرگس کافربیچاره شهیدم ز دم تیغ فرنگی
مشکلکه ز فکر عدم خویش برآییمداریم سر اما به گریبان نهنگی
آن جلوه که بیرون خیالست خیالشدیدیم به رنگی که ندیدیم به رنگی
محتاج نفس کرد تحیر دل ما راآیینه شد آخر جرس ناله به چنگی
کلفت نبرد ره به دل باده پرستانآیینهٔ مینا نکشد زحمت زنگی
نیرنگ بد و نیک دو عالم همه ازتوستگر بگذری از خویش نه صلحست و نه جنگی
هشدار که بر گوش عزیزان نتوان خوردگرنیست سخن را اثر تیر و تفنگی
گامی به گشاد خط پرگار نرفتیمچون نقطه فسردم به فشار دل تنگی
گرد رم عیش است چه صحرا و چه گلزارفرصت همه جا خون شده در بخیهٔ رنگی
بیدل خوشم از عارض گلگون به خط سبزفارغ زمیام ساخته کیفیت بنگی