گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۹۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ویزانو۱۱ بیت
از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانوخط جبین غلط خورد آخر به موی زانو
آبم در‌ین ادبگاه از شرم غفلت شرمسر بر هوا نشاید تسلیم خوی زانو
کو معبد حضوری‌ کز ما برد رعونتصد حیف پیرگشتیم در جستجوی زانو
هر جلوه را درین بزم آیینه است منظورتمثال دل مجو‌بید نادیده روی زانو
شکر قد دوتایم امروز فرض گردیدعمریست می‌کشیدم گردن به سوی زانو
مشق دبیر اسرار چندین نشست دارداما نمی‌توان خواند حرف مگوی زانو
چون برگ گل به یادت یک صبح غنچه بودمشد عمر در جبینم خفته‌ست بوی زانو
زین فکرهای باطل چیزی نمی‌گشایدگیرم فتاده باشم سر درگلوی زانو
بیحاصلان سرا پا اندوه در کمینندچیزی نروید از بید جز آرزوی زانو
تغییر وضع تسلیم بر غنچه هم ستم کردیارب پی چه راحت‌ گشتم عدوی زانو
بیدل چو موج‌ گوهر در فکر خوبش خشکمپیشانی‌ام قدح زد اما به‌ جوی زانو