گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۹۶

وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)قافیه: رزانو۱۲ بیت
این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیستهرکه فکر بالین‌کرد یافت زیر سر زانو
یک مژه به صد عبرت شرم چشم ما نگشودحلقه‌وار ته‌کردیم بر هزار در زانو
گل دمیده‌ایم اما رنگ و بو پشیمانی استبود غنچهٔ ما را عالم دگر زانو
زین تلاش پا درگل‌کو ره وکجا منزلهمچو شمع پیمودیم شام تا سحر زانو
دل ادبگه نازست دعوی هوس‌کم‌کنبایدت زدن چون موج پیش این‌گهر زانو
شوخی تمیز از ما وضع امن نپسندیدورنه سلک این‌کهساربود سر به سر زانو
بسته‌ام‌ کمر عمری‌ست بر حلاوت تسلیمبند بند من دارد همچو نیشکر زانو
عذر طاقت است اینجا قدردان جمعیتپای تا نیارد خم نیست در نظر زانو
فکر سرنوشت من تا کجا تریها داشتتا جبین به بار آمدگشت چشم‌تر زانو
شب زکلفت اسباب شکوه پیش دل بردمگفت برنمی‌دارد درد سر مگر زانو
تا به‌کی هوس تازی چند هرزه پردازیطایران رها کردند زیر بال و پر زانو
مشق معنی‌ام بیدل بر طبایع آسان نیستسر فرو نمی‌آرد فکر من به هر زانو