گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۹۵

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از موتشویش عطسه تا کی مانند بینی از مو
در کارگاه فطرت نام شکست ننگستباید قلم نبندد نقاش چینی از مو
دل آتش تو دارد ضبط نفس چه حرفستاخگر نمی‌پسندد نقش نگینی از مو
نیرنگ التفاتت مغرور کرد ما راافسون آفتاب است مار آفرینی از مو
تعظیم ناتوانان دشواریی نداردبر عضوها گران نیست بالا نشینی از مو
کم نیست شخص ما را در کسوت ضعیفیاز رشته دامنیها یا آستینی از مو
بالیدم از تخیل سرکوب آسمانهابر خود نچیدم اما فرق یقینی از مو
عمریست ناتوانان ممنون آن نگاهندای دیدهٔ مروت زحمت نبینی از مو
ما را شکیب دل برد آنسوی خود فروشیشبگیر کرد بیدل آواز چینی از مو