غزل شمارهٔ ۲۵۹۸
بر شعله تا چند نازیدنکاهدر دولت تیز مرگیست ناگاه
صد نقص دارد ساز کمالتچندین هلال است پیش و پس ماه
در فکر خویشیم آزادگی کوما را گریبان افکنده در چاه
یارب چه سحر است افسون هستیاز هیچ بودنکس نیست آگاه
بر غفلت خلق خفت مچینیدمنظور نازست آیینهٔ شاه
دل صید عشق است محکوم کس نیستالحکم لله و الملک (لله)للاه
عمری تپیدیم تا خاک گشتیمفرسنگها داشت این یک قدم راه
از صبح این باغ شبنم چه داردجز محمل اشک بر ناقهٔ آه
بر طبع آزاد ظلمست الفتتا عمر باقیست عذر از نفس خواه
ای ناله خاموش در خانهکس نیستیک حرف گفتیم افسانه کوتاه
بیدل چه گویم از یأس پیریچون شمعم از صبح روز است بیگاه