گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۷۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اناو۱۱ بیت
نقاش تاکشد اثر ناتوان اوبندد قلم ز سایهٔ موی میان او
از بحر عشق رخت سلامت‌که می‌بردکشتی شکستن است دلیل‌ کران او
حزنی در ین بساط تحیر نیافتمشمعی‌که مغز ناله‌کشد استخوان او
راز تو آتشی‌ست‌که چون پرده در شودکام هزار سنگ شکافد زبان او
دارد وداع عافیت از عشق دم زدنیعنی چو عود سوختنست امتحان او
آن موج تیغش از سر دریا گذشته استکایینه دارد از دل گوهر فشان او
در وادیی که محمل امید بسته‌ایمنالد شکست بر جرس کاروان او
عمر شرار فرصت گلزار زندگی‌ستاز هم‌گذشته‌گیر بهار و خزان او
تمثال نیست غیر غبار خیال شخصخلقی‌ست خود فروش متاع دکان او
هر ساز از ترانهٔ خود می‌دهد خبروهم است اگر زمن شنوی داستان او
بیدل سراغ عالم عنقا تحیر استآن نیست بی‌نشان‌که تو یابی نشان او