گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۳۷

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: یستممن۱۱ بیت
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من؟که چون ‌آتش از سوختن زیستم من
نه شادم نه محزون، نه خاکم نه ‌گردوننه لفظم نه مضمون، چه معنیستم من؟
نه خاک آستانم، نه چرخ آشیانمپری می‌فشانم، کجاییستم من؟
اگر فانی‌ام, چیست این شور هستی؟وگر باقی‌ام، از چه فانیستم من؟
بناز ای تخیل، ببال ای توهمکه هستی گمان دارم و نیستم من
هوایی در آتش فکنده‌ست نعلماگر خاک گردم، نمی‌ایستم من
نوایی ندارم نفس می‌شمارماگر ساز عبرت نی‌ام، چیستم من؟
بخندید ای قدردانان فرصتکه‌ یک خنده برخویش نگریستم من
در این غمکده ‌کس ممیراد یارببه مرگی که بی‌دوستان زیستم من
جهان گو به سامان هستی بنازدکمالم همین بس که من نیستم من
به این یک نفس عمر موهوم بیدلفناتهمت شخص باقیستم من