غزل شمارهٔ ۲۵۰
سعی دیر و حرم بهانهٔ مابرد ما را ز آستانهٔ ما
بسکه در پردهٔ دل افسردیمتار شد شوخی ترانهٔ ما
حرف زلف مسلسلی داریمکیست فهمد زبان شانهٔ ما؟
جلوه کردیم و هیچ ننمودیمنیست آیینه در زمانهٔ ما
شعلهٔ رنگ تا دمید، نماندبود پرواز ما زبانهٔ ما
خجلتاندود مزرع عرقیمآب شد، تا دمید دانهٔ ما
چون سحر، گرمتاز حرمانیمدمِ سردیست تازیانهٔ ما
از مقیمان پردهٔ رنگیمبال و پر دارد آشیانهٔ ما
گوشهٔ دل گرفتهایم ز دهرچون کمان، در خود است خانهٔ ما
به فنا هم ز خویش نتوان رفتدر میان غوطه زد کرانهٔ ما
نقش پا شو، سراغ ما دریابهست از این در، رهی به خانهٔ ما
بیدل! از خوابهای وهم مپرسما نداریم جز فسانهٔ ما