غزل شمارهٔ ۲۴۹
غنچهسان، بیدر است خانهٔ مابیضه گل کرده آشیانهٔ ما
همچو شبنم در این چمن محو استبه نم چشم، آب و دانهٔ ما
بال بر بال شهرت عنقاسترنگ آرام در زمانهٔ ما
نیست جز شعله خاک معبد عشقجبههسوز است آستانهٔ ما
خواب راحت نهایم، دردسریممشنو از هیچکس فسانهٔ ما
ناتوان طایرِ پرِ کاهیمگردباد است آشیانهٔ ما
ننشیند مگر به خاک درتاشک بیدستوپا روانهٔ ما
میکشد انفعال آزادیسرو از آه عاشقانهٔ ما
شعلهآهنگ خون منصوریمساز ما سوخت از ترانهٔ ما
حیلهٔ زندگی، نقاب فناستکاش روشن شود بهانهٔ ما
دل جمع این زمان چه امکان است؟ریشه گل کرد و رفت دانهٔ ما
بس بود همچو دیدهٔ بیدلشوق دیدار، شمع خانهٔ ما